وبلاگ شخصی آرشیدا خواجه فرد

سلام. سال نو مبارک. بالاخره سال ٨٩ تموم شد و سال ٩٠ آغاز شد. امیدوارم تعطیلات نوروزی خوبی رو سپری کنید. ما که مجبور بودیم امسال تعطیلات رو تو خونه بگذرونیم. البته بد هم نبود. استراحت کردیم و کنار هم بودیم. امیدوارم صد سال دیگه رو زندگی کنید و هر سال بهتر از سال قبل باشید. ما ایرانیها همه ساله همین آرزو رو برای هم میکنیم و می گوییم صد سال به از این سالها.

براتون گفته بودم که من یواش یواش راه رفتن رو یاد گرفتم. الان دیگه راه رفتنم خوب شده و تقریباً میتونم بدوم.

این هم یک عکس از راه رفتنم

نوشته شده در دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

این احتمالاً  آخرین مطلب من در سال ٨٩ است پس پیشاپیش آغاز سال ٩٠ و در واقع دهه ٩٠ خورشیدی و نوروز باستانی رو به شما تبریک می گویم و سالی سراسر شادی, شادمانی, خوشحالی و موفقیت رو براتون آرزو می کنم.

دهه ٩٠ انشاء الله یک دهه سرشار از اتفاقات خوب برای من خواهدبود در این دهه من به مدرسه خواهم رفت. در ایندهه من خیلی چیزها اد خواهم گرفت. در پایان این دهه من در پایان کودکی خواهم بود و نوجوانی رو آغاز خواهم کرد.

سال ٨٩ هرچی بود گذشت با اتفاقات تلخ و شیرینش. در این سال من دو عزیز رو از دست دادم. پدربزرگ(پدر مادرم) و پدر بزرگ پدرم. که برای هردوشون طلب رحمت می کنم و ازتون می خواهم که در آغاز سال نو یکباردیگه یک فاتحه برای این دو عزیز بخونید.

این سال برای من اتفاقات  شیرین هم زیاد داشت. در این سال من دندون درآوردم, راه رفتن یاد گرفتم و کلی کارهای دیگه. در این سال پدرم در مقطع کارشناسی درسش رو از سر گرفت و مادرم هم دوباره مشغول به کار شد.

خدایا سال جدید رو برای همه ما سالی سرشار از خیر و برکت کن.

خدایا تمام کودکان دنیا رو کمک کن که شاد باشن و در شرایط خوب رشد کنن و بزرگ بشن.

اللهی آمین 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

دیروز من اولین نوروز زندگیمو در کنار خانواده جشن گرفتم و اولین بار کنار سفره هفت سین نشستم. مادر بزرگم برام یک کوزه سبز کرده بود. سال در ساعت ٢١و ٢ دقیقه و ١٣ ثانیه تحویل شدو سال ١٣٨٨که من توش بدنیا اومدم و با نام گاو نام گذاری شده تحویل شد و سال جدید که سال پلنگ نام گذاری شده شروع شد. امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشیم.

من تو این چند روزه چند تا از فامیلهام رو هم برای اولین بار دیدم. عمه, عمو, دختر خاله هام. عمه های پدرم و....

خلاصه که این چندروزه سرشار از اولین ها برای منه

خیلی خوشحالم 

نوشته شده در یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()


Design By : Pichak