وبلاگ شخصی آرشیدا خواجه فرد

به نام خدا

دوستان مجدداً خدمتتون سلام عرض می کنم.از اینکه یک مدت طولانی مطلبی منتشر نکردم عذر می خواهم.

متأسفانه نمی دونم چرا سایتی که عکسهام رو توش براتون گذاشته بودم فیلتر شده راستش بخاطر این موضوع من روحیه خودم رو از دست دادم و مطلب منتشر نکردم ولی سعی می کنم یک سایت جدید جهت آپلود عکسهام پیدا کنم و آخرین عکسهام رو بذارم.

خوب امروز من پنجاه و یک روزه شدم. یعنی یکاه و ٢١ روز از تولدم می گذره. خوب من یواش یواش دارم نسبت به محیطم واکنش نشون می دهم. اجسام دوروبرم برام جالب شدن .از صدای مامان وبابام خوشم می آد و براشون لبخند می زنم. اونها هم کلی ذوق می کنن. بابا و مامانن دیگه من هر کاری بکنم اونا ذوق می کنن. اگه بخندم ذوق می کنن اگه گریه کنم هم ذوق می کنن و... شبها رو بگو! کلی زور می زنن تا من بخوابم منم خودم رو خواب آلود نشون می دهم. بعد چشمامو می بندم. همین که خیالشون راحت شد که من خوابم و خواستن که برن بخوابن چشمامو باز می کنم و بهشون می خندم. و اونا دوباره از اول سعی می کنن منو بخوابونن ولی مگه من به این راحتیها می خوابم. تا پنج صبح همین آش و همین کاسه است. ولی خوب دیگه بعد از اون دلم برای مامانم می سوزه و یه چرت می زنم تا اونم یکم استراحت کنه! استراحت که چه عرض کنم بیهوش بشه.

امروز مامان و بابام منو بردن دکتر. دکتر بعد از معاینه من گفت خوشبختانه هیچ مشکلی ندارم. خوب من شیر مادرم رو می خورم و خوب بچه ای که شیر مادر می خوره ضد گلوله میشه. بقول مربی بهداشتم آفرین به شیر مادر. البته خودم هم غیر از شیر مادر چیزی دوست ندارم. اگه بخوان پستونک بهم بدن چند بار اونو تف می کنم. بعدشم که زورم نرسه دهنم رو باز نگه میدارم. قیافم رو یک جوری می کنم که دلشون برام بسوزه. شیشه هم که اصلاً نمی خورم. فقط روزی ٢۵ قطره ویتامین به زور می خورم.وای که چقدر بدمزه است.

خوب تا پست بعدی بدرود.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()


Design By : Pichak