وبلاگ شخصی آرشیدا خواجه فرد
سلام خیلی وقت بود وبلاگم رو آپدیت نکرده بودم. شرمنده اما از همه بامزه تر کلمه مرسی رو تلفظ می کنم.کاربرد این کلمه رو هم به خوبی بلدم وقتی کسی چیزی بهم میده بهش می گم مرسی. کلمه نیستش رو هم تقریباَ با معنی به کار می برم اما بعضی موقعها این کلمه رو بجای کلمات خالی، رفت و... استفاده می کنم. شبها هم تا عروسکم و بقیه اسباب بازیهام رو نخوابونم خودم نمی خوابم.بعضی موقعها هم بهشون غذا میدم. آب بازی هم خیلی دوست دارم. جدیداً نقاشی هم می کنم. قبلاَ کتابهای بابام رو خط خطی می کردم اما بابا و مامان برام دفتر نقاشی خریدن و حالا تو اون نقاشی می کشم. کم کم از خط خطی کردن بی هدف دارم میرم به سمت کشیدن دایره. چون دوست دارم بتونم یک آدمک بکشم مثل این تو ماشین که میشینیم روشن کردن کولر با منه. تا ببینم کولر ماشین خاموشه زود روشنش می کنم. حالا اگه زمستون بشه احتمالاَ با این عادت من همه مون تو ماشین یخ می زنیم. راستی تا یادم نرفته بگم من حالا دیگه یازده تا دندون دارم. و راحت تر می تونم غذا بخورم. تا بعد فعلاَ خدا حافظ من سه تا دندون دیگه هم در آوردم . حالا در مجموع هفت تا دندون دارم. راه رفتنم هم بهتر شده دیگه میتونم به راحتی و بدون کمک بالا و مامان تو خیابون راه برم. حالا دیگه حس استقلال طلبی من گل کرده. سعی می کنم خودم به تنهایی راه برم, غذا بخورم, آب بخورم, لباسهام رو بپوشم, کفشم رو بپوشم و ..... صدای چند تا حیوان رو هم یاد گرفتم. مثل پیشی, هاپو, گاوه, کلاغه و... اعضای صورت و بدنم رو هم یاد گرفتم یعنی بینی, گوشهام, موهام, دستهام و.... یک تکه فیلم براتون میذارم امیدوارم که خستگی مادرها با دیدن این فیلم در بیاد. ببینین این مادر با چهارقلوهاش چقدر خوشحالن! برای دیدن فیلم لطفاً اینجا را کلیک کنید. یک مورد دیگه هم هست. میگ میگ یادتون میاد؟؟ همون که خیلی تند می دوید و یک گرگ بیچاره هم هیچ وقت بهش نمیرسد و دائم یک بلایی سرش میومد. یک خبر براتون دارم. بالاخره گرگه بهش رسید و گرفتش و... میگید نه؟ اینجا رو نگاه کنید. سلام نمیدونم چرا من اینقدر یواش یواش دارم دندون در میارم. حالا دو تا ونصفی دندون بیشتر ندارم. البته دندونام اگر دیرتر در بیاد بهتره چون کمتر خراب میشه. عکسم رو با دوتا و نصفی دندون ببینید. خب من دیگه دندون در آوردم . چند ماهی هست که بابا و مامان منتظر دندون در آوردن من هستند. شما که در جریانید! بگذریم! هفته دیگه داریم میریم عروسی. امیدوارم خوش بگذره. هورا!!!!!!!!فکر کنم دیگه دارم دندون در میارم. شواهد اینطوری میگن که من دارم دندون در میارم. خیلی خوشحالم. بابا و مامان هم خیلی خوشحالند. با اینکه خیلی اذیت میشن. آخه من شبها بی قراری میکنم و از تو خواب بیدارم میشم و گریه می کنم. یکم دلم درد میکنه و... که خب احتمالاً بخاطر همون دندون درآوردنه.
تو این مدت خیلی اتفاقها افتاده من کلی کلمه تازه یاد گرفتم که بگم. کلمات سلام، مرسی، آب،بابا،مامان،شیر، پرتغال،آرشیدا، گیلاس، سیب،موز، مهد کودک، مدرسه،دست،پا،عروسک، چشم، ابرو،نیستش،اومد و... را به راحتی تلفظ می کنم و کم کم دارم می رم به سمت گفتن جملات دو کلمه ای مثلاَ بابا اومد، بابا نیستش و ...
. آخه اینقدر بابا و مامان این آدمک رو برام کشیدن که دیگه من هم علاقه مند شدم خودم بکشم. اسمش رو هم گذاشتم چشم چشم دو ابرو


چند روز پیش که مامانم داشت بهم غذا میداد احساس کرد که قاشق داره تق تق صدا میده . پس از جستجوی فراوان کشف شد که یکی از دندونهای من در اومده. دو روز بعد هم کشف شد که یکی دیگه از دندونهام جوانه زده
. بابا و مامان خیلی خوشحال شدند. و برام آش دندونی پختن. آخه من خیلی دیر دندون در آوردم.
| Design By : Pichak |

