وبلاگ شخصی آرشیدا خواجه فرد

من دیروز اولین جمله سه کلمهای خودم رو گفتم "بابا بیا بشین" یک جمله کامل و بی نقص. بعدش هم دیگه شروع کردم به گفتن جمله های دیگه"بابا بیا بازی" و... . بابا و مامان کلی ذوق کردن.

چند روز پیش رفته بودیم بازار برای خرید. اونجا یک پسر بچه بود که داشت جوجه می فروخت. بابا و مامان هم برای من 3 تا جوجه خریدن. من کلی از دیدن جوجه ها ذوق می کنم و باهاشون بازی می کنم.لبخند

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

سلام

خیلی وقت بود وبلاگم رو آپدیت نکرده بودم. شرمندهخجالت تو این مدت خیلی اتفاقها افتاده من کلی کلمه تازه یاد گرفتم که بگم. کلمات سلام، مرسی، آب،بابا،مامان،شیر، پرتغال،آرشیدا، گیلاس، سیب،موز، مهد کودک، مدرسه،دست،پا،عروسک، چشم، ابرو،نیستش،اومد و... را به راحتی تلفظ می کنم و کم کم دارم می رم به سمت گفتن جملات دو کلمه ای مثلاَ بابا اومد، بابا نیستش و ...

اما از همه بامزه تر کلمه مرسی رو تلفظ می کنم.کاربرد این کلمه رو هم به خوبی بلدم وقتی کسی چیزی بهم میده بهش می گم مرسی.

کلمه نیستش رو هم تقریباَ با معنی به کار می برم  اما بعضی موقعها این کلمه رو بجای کلمات خالی، رفت و... استفاده می کنم.

شبها هم تا عروسکم و بقیه اسباب بازیهام رو نخوابونم خودم نمی خوابم.بعضی موقعها هم بهشون غذا میدم.  

آب بازی هم خیلی دوست دارم.

جدیداً نقاشی هم می کنم. قبلاَ کتابهای بابام رو خط خطی می کردم اما بابا و مامان برام دفتر نقاشی خریدن و حالا تو اون نقاشی می کشم. کم کم از خط خطی کردن بی هدف دارم میرم به سمت کشیدن دایره. چون دوست دارم بتونم یک آدمک بکشم مثل این لبخند. آخه اینقدر بابا و مامان این آدمک رو برام کشیدن که دیگه من هم علاقه مند شدم خودم بکشم. اسمش رو هم گذاشتم چشم چشم دو ابروچشمک

تو ماشین که میشینیم روشن کردن کولر با منه. تا ببینم کولر ماشین خاموشه زود روشنش می کنم. حالا اگه زمستون بشه احتمالاَ با این عادت من همه مون تو ماشین یخ می زنیم.خنده

راستی تا یادم نرفته بگم من حالا دیگه یازده تا دندون دارم. و راحت تر می تونم غذا بخورم.

تا بعد فعلاَ خدا حافظ

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()


Design By : Pichak