وبلاگ شخصی آرشیدا خواجه فرد

سلام

خب مار روز ١٢ فروردین با قطار از تهران به سمت آبادان حرکت کردیم. روز ١٣ فروردین هم به آبادان رسیدیم. این اولین سفر من بود که برام بلیط صادر شد. نکته جالبش اینه که قیمت بلیط قطار من نصف صندلی خالی بود.

روز سیزدهم فروردین هم که سیزده بدر و روز فروردین بود با بابا و مامان رفتیم بیرون. خیلی شلوغ بود و مردم همه درحال تفریح تو خیابون و پارکها بودند. ما خسته بودیم و زود برگشتیم. و من اولین سیزده بدر زندگیم رو تجربه کردم.

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

روز چهارم فروردین جشن تولد دختر خاله من بود من هم تو اون جشن شرکت کردم. به نوعی میشه گفت این اولین جشن تولدی بود که من توش شرکت می کردم. البته مراسم نامزدی عمه من که روز دوم فروردین برگزار شد جشن تولدش هم بود.

شب هم که اومدیم خونه من کلی گریه کردم . همه نگران شده بودن نزدیک بود ببرنم دکتر که یک دفعه دلم براشون سوخت و ساکت شدم بعدشم شروع کردم به خندیدن . بعدش هم راحت تا صبح خوابیدم.

پدرم و مادر و مادربزرگ و مادر مادربزرگم خیلی نگران من شده بودن.

نوشته شده در پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

روز دوم فروردین مراسم نامزدی(بله برون) عمه من بود. من هم تو اون مراسم شرکت کردم . من کوچک ترین فرد شرکت کننده در اون مراسم بودم. براشون آرزوی خوشبختی می کنم.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

همونطور که قبلاً براتون گفتم من و بابا و مامان یک سفر نوروزی رو شروع کردیم. خب ما که فعلاً تو آبادان زندگی می کنیم  از دیدن بارش برف محروم هستیم ولی یک شانس آوردم . روز اول فروردین تو کرج برف اومد. و من و مامان و بابا تو روز شصت و سوم زندگی ام برف رو تما شا کردیم. بارش برف تو روز اول فروردین هم از اتفاقات نادری است که ممکنه چند سال طول بکشه تا تکراربشه.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()

دیروز من اولین نوروز زندگیمو در کنار خانواده جشن گرفتم و اولین بار کنار سفره هفت سین نشستم. مادر بزرگم برام یک کوزه سبز کرده بود. سال در ساعت ٢١و ٢ دقیقه و ١٣ ثانیه تحویل شدو سال ١٣٨٨که من توش بدنیا اومدم و با نام گاو نام گذاری شده تحویل شد و سال جدید که سال پلنگ نام گذاری شده شروع شد. امیدوارم که سال خوبی رو شروع کرده باشیم.

من تو این چند روزه چند تا از فامیلهام رو هم برای اولین بار دیدم. عمه, عمو, دختر خاله هام. عمه های پدرم و....

خلاصه که این چندروزه سرشار از اولین ها برای منه

خیلی خوشحالم 

نوشته شده در یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط علی خواجه فرد نظرات ()


Design By : Pichak